سفرنامه مشهد(2)
دختر نازم نیکا جونی؛
امام رضای مهربون تقریبا بعد از 2 سال من و تو و بابایرو راهیه مشهدش،گلدسته و گنبدش،ضریح و ایوون طلاش،سقاخونه و پنجره فولادش کرد.خوشبختانه دوباره همسفرامون:باباحاجی و مامان جون،عمه جون و عمو جون و محدثه جون بودند.واز همه مهم تر اینکه چشمای منتظرمون روز عرفه و عید قربان به بارگاهش منور کرد.من وبابایی قبلا یکبار دیگه روز عرفه قسمتون شده بود،وخیلی دوست داشتم بازم قسمتون بشه،به خاطر وجود پاک شما آقا امام رضا بار دیگر تو این روز قسمتمون کرد که پیشش باشیم. به همین منظور ما 31شهریور روز سه شنبه راه افتادیم و روز چهارشنبه هم دعای عرفه اونجا بودیم...
السلام علیک یا ضامن آهو

برای این تصویر جز اشک
چیز دیگه ای نمیتونم بنویسم

آقا جون شادی من دیدن روی تو است

عروسک کوچولوی مامان بدو بیا ببین بقیه سفرمون چه جولی بود...
همین طور که گفتم ما روز سه شنبه ساعت 6/5صبح حرکت کردیم اینبار با ماشین های خودمون رفتیم و تجربه خیلی خوبی بود،شما هم طبق معمول تو خواب ناز بودی

برای خوردن صبحونه و کمی استراحت سرخه توقف کردیم و شما هم بیدار شدی
دخملم داله کش میاد
دورت بگردم

بعد از چند دقیقه محدثه هم بیدار شد
محدثه جون بیا صبحمون با کتاب خوندن شروع کنیم
بهتر نیست؟

شما بعد از صبونه قبل از حرکتمون رفتی تو ماشین عمو پیش محدثه و دیگه نمی خواسنی بیای تو ماشینمون
ما هم چون شما باید می خوابیدی با هزار کلک اوردیمت
اینجا هم بغض کردنه شما هنوز ادامه داره،طول کشید تا آروم شدی

دورت بگردم بعد از اون همه بهونه گیری خیلی قشنگ خوابت برد

توقفی دوباره بیین راه دامقان و سبزواربرای نماز
نیکا جون زود باش بیا یکم بدو بدو کنیم
خخخخخخخخخخخخخه محدثه جون وایسا اومدم

یزله آبمیوه بخولیم حالمون جا بیاد

وای چه مزه میده

اینجا هم برای نماز وایسادیم،شما هم تا چشمت به آب افتاد حول شدی و گفتی بلیم آب بازی،البته اینجا از آب بازی خبری نبود بعد از ناهار با باباحاجی و محدثه اومدی و خودت حسابی خیس کردی،تا پوشکتم خیس شده بود
خخخخخخخخخخخخخخخخخخه

دست درد نکنه عشقم تو مسافرتم کمکمون میکنی
مامان جون یوقت دستای نازو ظریفت خسته نشن

مامان جون برای ناهار بین راه لوبیا پلوی خوشمزه درست کرده بود
بابایی ته دیگ می خوام

ما حدود ساعت 7شب رسیدیم مشهد و اینجا روز اولمونه ،بابایی هم داره چادرت درست میکنه که بریم حرم برای خوندن دعای عرفه

مامانی چادر بهم میاد؟
آره عزیزم خیلی خانم شدی،خیلی بهت میاد و خیلی قشنگ جمش میکنی بالا
مامان جون دست درد نکنه بلام چادر دوختی

بابایی من و بزار رو قلم دوشت می خوام گنبد ببینم
سلام امام رضا جونم

ولحظه ی شیرین وصال،زمزمه ی دعای عرفه
قبول باشه عزیزم،با قلب مهربونت برای مامانم دعا کن
باسه مامان

لالاکن بچم

وسط دعا رو پای بابایی خوابت برد
قربون چهره معصومانت برم

شب عید قربان من و تو بابایی راهیه حرم شدیم،خیلی زیبا همه جارو چراغونی کرده بودن
وا زهمه زیبا درک شما از سلام دادن به آقا بود که خیلی قشنگ دولا میشدی و سلام میدادی

قبل از ورود به حرم بابایی بهت قول خرید تفنگ داده بود شما هم گیر دادی که همین الان باید برام بخری
ماهم قبل از ورود به حرم برات خریدیم و شما هم کلی ذوق کردی

گیر داده بودی بیا آب بازی کنیم منم بهت گفتم مامانی پس آبار زمین نریز اسراف بشه بیا گلدونارو آب بدیم
این جوری امام رضا هم بیشتر دوست داره انگار دنیارو بهت دادن کلی ذوق کردی

هر چی بهت میگفتم نیکا جان به مامان نگاه کن ازت عکس بگیرم انگار نه انگار محو تفنگ بودی

نیکا جون اصلا فهمیدی چه جوری اومدیم اینجا مامان سرت بالا کن الان تو رواق امام خمینی هستیم

بله بالاخره دخملم با دیدن محدثه دست از تفنگش کشید
محدثه بیا مهر بازی کنیم
مامانی مهر که برای بازی نیست جونم

قربون ژسای قشنگت
عاشق این عکستم
دلم بد جوری برده

ساعت و انگشترم قشنگه بابام بلام خلیده
آره دردت به جونم خیلی قشنگه خیلی به دستای تپل مپلیت میاد
مبارکت باشه جونم

ناهار روز دوم مهمون بابایی بودیم،بابایی هم مثل همیشه حسابی سنگ تموم گذاشت و مارو برد به سفره خونه سنتی هزار دستان برای صرف دیزی،این سفره خونه با سفره خونه هایی که تا به حال رفته بودیم یه فرق بزرگ داشت و همین تفاوت خاصش کرده بود.فرقش این بود که داخلش موزه هم بود و تو گینس ثبت شده بود.

بابایی دست درد نکنه واقا محشره

بعد از صرف ناهار رفتیم به مرکز خرید آرمان
قربونتون برم به خدا این سرسره نیست

بعد از کمی دور زدن برگشتیم به هتلمون و عمو جون زحمت کشید شما دو تا فسقلی نگه داشت و ما خانوما دوباره رفتیم خرید
عمو هم کلی بهتون حال داد به قول خودتون رفتین لوله ای

محدثه جون بعد از کلی بازی کردن حسابی گرسنمون شده
آره نیکا جون بخور دوباره انرژی بگیریم بریم بازی کنیم
باسه

اینجا لابیه هتلمونه که این تاپ داشت و شما دوست داشتی سوار شی
بابا هم سوارت کرد و کلی حال کردی
نیکا جون حالا نوبت منه
باسه محدثه جون

اینجا هم روز آخریه که تو مشهد بودیم
زود باشین دیگه بیاین بریم حرم
ما حاظریم


بابایی آب می خوام
باشه دخترم الان بهت میدم

نیکا میبینی گنبد چقدر قشنگه
آره محدثه میبینم
خیلی قشنگه

مامانی بیا بلیم نخود کشمش بخلیم

دست نزن گلم سویا برات خریدم
مامانی آخه خومزه است

اینجا هم سرزمین عجایب الماس شرقه که کلی حال کردین

روز برگشتمون فرا رسید هر چند که دوست نداشتیم برگردیم آخه دل کندن از امام رضا خیلی سخته
البته دلمون گره زدیم به گنبدش و اومدیم آخه من عاشق گنبد طلاییشم
ماروز شنبه صبح حدود ساعت 8 حرکت کردیم وشما دوباره تو خواب ناز بودی

اینجا هم شاهروده که برای ناهار توقف کردیم
شما هم در حال رقصیدنی
ماحدودا حول حوش ساعت 7شب رسیدیم تهران خیلی سفر خوب و به یاد موندنی و بود
خیلی خیلی خوش گذشت.

زیاتت قبول عزیز دلم
ایشالا آقا امام رضا به خاطر دل پاک تو هم شده مارو زود به زود بطلبه
آقا جون این بدون که ما خودمون اومدیم
ولی دلمون اسیرته
خداروشکر که بچه ی 2سالمم امام رضایی شد
آخه آقا جون از وقتی از پیشت اومدیم
بچه ی من تصویر گنبد و صحن و سرات
خیلی دیگه خوب میشناسه
تو تلویزیون که میبینه
ذوق میکنه و میخنده و میگه مامان
اینجا مشهده
امام رضاست
یه دفه
سلام میده...
آقا جان منتظر نگاهتیم


سفرنامه مشهد(2) 

